Welcome To Weblog PostMan Iran

به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد... (حسین پناهی)

حضرت زینب کبری (س)
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۳/۱٩  کلمات کلیدی:
داستان


ولادت

ثمره ازدواج مبارک علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام پنج فرزند به نام های حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن است.
بنابر آن‌چه که از امام صادق علیه السلام رسیده است «محسن» که آخرین فرزند زهرا بود، بر اثر تجاوز و هجوم دشمنان اسلام به خانه آن حضرت، در شکم مادر جان داد و به دنبال این حادثه دردناک و صدماتی که بر جسم فاطمه علیها السلام وارد آمد، آن حضرت بیماری شدید پیدا کرد و به شهادت رسید.
زینب، سومین فرزند مهد ولایت است که به احتمال قوی در سال ششم هجرت در مدینه چشم به جهان گشود.

پدر زینت

زینب، یعنی زینت پدر و این نامی است که خداوند برای دختری انتخاب کرد ، که با انجام رسالت خویش زینت بخش تاریخ شد و موجب افتخار و سرافرازی خاندان وحی و ولایت گشت. و این است که نام زینب در تاریخ کربلا که تاریخ جاودانگی اسلام و تشیع است، به خاطر فداکاری‌هایش، زیبا،‌درخشان و جاودانی است.
مراسم نام‌گذاری این درّ ولایت را در تاریخ این گونه می‌خوانیم:


داستان
ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٢/٢٩  کلمات کلیدی: داستان ، داستان غم انگیز ، داستان عاشقانه ، داستان حکت آموز

بزرگترین وبلاگ مرجع داستان

از این به بعد داستان های جدید و قدیمی رو در این وبلاگ بخونید
.

داستان غم انگیز،داستان حکت آموز،داستان عاشقانه،داستان طنز،داستان عاطفی،داستان معصومین،داستان سرکاری،داستان ترسناک،عجیب اما واقعی،داستان اسطوره ای،داستان فلسفی،داستان افسانه ای، داستان مختلف،زندگی نامه،تست هوش،پزشکی،ورزشی،سیاسی،طنز سیاسی،شعر،بیوگرافی هنرمندان سینما،دیدنی...

 


قبض روح
ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢٦  کلمات کلیدی: داستان های حکمت آمیز

روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد

پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید:

ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی

آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟

عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:…

۱- روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد،


حکایت های شگرف از امام حسن مجتبی(ع)
ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱٢  کلمات کلیدی:

1) زمانی امام حسین(ع) و عبدالله بن جعفر در تنگدستی واقع شده بودند. امام حسن(ع) یکی از روزهای ماه را نام برد و فرمود در آن روز از طرف معاویه هدایایی به آنان خواهد رسید. درست در همان روز فرستاده معاویه هدایایی برای آنان آورد.

2) روزی امام حسن به افراد خانواده اش فرمود: «من با زهر شهید می ‌شوم.» پرسیدند: «چه کسی تو را مسموم می سازد؟» فرمود:«یکی از زنان یا کنیزانم.» گفتند: «از خود دورش کن، و از خانه ات خارجش ساز.» فرمود: «مگر قضای الهی قابل تغییر است؟ اگر او را از خود دور کنم، باز هم کشته شدن من به دست اوست، زیرا تقدیر الهی چنین رقم خورده است.» چیزی نگذشت که جعده، همسر امام، به دستور معاویه، امام را با سّمی که در شیر ریخته بود، به شهادت رساند.

3) روزی امام حسن(ع) در جایی نشسته بود که کسی وارد شد و گفت: «یابن رسول الله، خانه ات آتش گرفت!» امام فرمود: «نه، خانه من آتش نگرفته است.» پس از مدتی شخص دیگری وارد شد و گفت: «یابن رسول الله، خانه همسایه شما آتش گرفت، و ما یقین کردیم آتش به خانه شما هم سرایت می‌ کند اما این اتفاق نیفتاد و آتش خاموش شد.» امام(ع) فرمود: ای بنده خدا اگر مطیع امر و نهی ما هستی راست می گوئی و اگر این گونه نیستی با ادعای مقام بلند تشیع که از آن بهره مند نیستی برگناهان خود نیفزا و به نگو من از شیعیان شما هستم. بلکه بگو من از دوستداران شما و دشمن دشمنان شما هستم و تو در نیکی و بسوی نیکی هستی.


چه کشکی چه پشمی !!!
ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٧  کلمات کلیدی:

چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید. از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت، خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد. دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند. در حال مستاصل شد… از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت: ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم.


داستان جالب امتحان دامادها
ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٧  کلمات کلیدی: داستان جالب امتحان دامادها

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠۶ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»


به خاطره من ((Yas))
ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٦  کلمات کلیدی: به خاطره من ( یاس )

مجتبی زارعی

نگاهی‌ عمیق به تقویم سر رسیدش
فهمید وقت تفریح سر رسیده

سر در گم تو کوچه‌ها سرگردونه
کاش میشد خدا قدیما رو برگردونه

گذشته‌هایی‌ که تو زمان حال مرده
جوونی‌ که تو چشماش یه فرد سالخورده


15 درس زندگی که در هیچ مدرسه ای یاد نمی دهند!
ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٢۳  کلمات کلیدی: مجتبی زارعی

مجتبی زارعی

همگی ما همزمان با تحصیل در مدارس، درسهایی از زندگی نیز می آموزیم که هردوی آنها مهم است مشکل اصلی این است که زندگی قبل از ما هم جریان داشته و ما را هم مانند دیگران در مسیرش با خود می برد و این در حالی است که ما تازه در ابتدای یادگیری و کسب معلومات لازم برای زندگی هستیم و تنها امیدواریم که روزی به همه ی جوانب دست پیدا کنیم ، پس بطور منطقی دانش ما همیشه عقب تر از زندگی است.

در اینجا به درسهایی از زندگی اشاره کرده ایم که براحتی می توانید از آنها بهره بگیرید:


اسرار کشتی ماری سلست
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٢۳  کلمات کلیدی: اسرار کشتی ماری سلست


مجتبی زارعی

کشتی باری دی گراتیا در مسیر خود از نیویورک به جبل اطارق با کشتی دو دکله عجیبی مواجه شد که مسیر آن ثابت نبود مثل آن بود که ناخدایی مست کشتی را هدایت می کرد وقتی باد می وزید کشتی به هر سو منحرف می شد.

ناخدای دی گراتیا هیچکس را بر عرشه آن کشتی ندید چند علامت فرستاد اما پاسخی نشنید.


راز سرباز شدن در رکاب آقا حضرت مهدی(عج).
ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱٢  کلمات کلیدی: راز سرباز شدن در رکاب آقا حضرت مهدی(عج)

رمز سربازش شدن در رکاب آقا حضرت مهدی(عج)

همه مسلمان ها منتظر آقا امام زمان (عج) هستند تا با ظهورشون دنیا رو از بدی ها پاک کنه و خیلی ها مثل من دوست دارن یکی از اون سربازان آقا امام زمان (عج) باشن.
راز سربازی آقا پیش منه ولی سرباز آقا شدن سخته بیایید از همین امروز،از روزی که این مطلب رو میخونیم در هر جایی که هستیم به خودمون به آقا امام زمان قول بدیم که دیگه گناه نکنیم دیگه دروغ نگیم، دیگه دزدی نکنیم، دیگه تهمت نزنیم، دیگه ...
سرباز آقا شدن راه طولانی و سختیه که باید از همه مراحل به خوبی بگذریم برای اینکه سرباز آقا بشی هر وقت از خواب بیدار میشی هر وقت به جای میری یا میای بگو من یکی از بهترین سربازان آقا میشم من برترین سرباز آقا میشم با گفتن این کلمات و با اراده خودت دیگه سمت گناه نخواهی رفت.


جایزه سیمرغ به سران جلب
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٠/٧  کلمات کلیدی: جایزه سیمرغ به سران جلب

بعد از آنکه حاجیه خانم گفت: «اگر به موسوی سیمرغ ندادند بریزید به خیابون»، هیات داوران، برنده‌های سیمرغ بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر را که قبلا اعلام کرده بود، بدین شرح اصلاح کرد:

هاشمی‌ رفسنجانی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین طراحی صحنه برای فیلم «نصف مال من، نصف مال تو»

میرحسین موسوی؛ برنده سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول مرد برای فیلم «هیچ»

مریم ابریشمچی رجوی؛‌ برنده دیپلم افتخار برای فیلم «خون‌بازی»

محمد خاتمی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه اقتباسی برای فیلم «حاجی واشنگتن»


۳۰ موجود افسانه‌ای انسان‌نما‌ی معروف و ترسناک
ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۱٠/۳  کلمات کلیدی: ۳۰ موجود افسانه‌ای انسان‌نما‌ی معروف و ترسناک

 

بعضی از موجودات افسانه‌ای، ریشه در سنن ملّی دارند و بعضی دیگر، احتمالاً در گذشته‌های دور، وجود داشته‌اند. به هر صورت، هر فرهنگی دارای تعداد زیادی از این موجودات است که بیشترشان هم انسان‌نما هستند. به بیان دقیق‌تر، هزاران موجود انسان‌نمای افسانه‌ای وجود دارد که شاید واقعی هستند و یا شاید، همان‌طور که برخی اعتقاد دارند، در جایی از کره‌ی زمین پنهان‌اند. ولی ما اینجا تنها داستان معروف‌ترین آن‌ها را که از فرهنگ‌های مختلف جمع‌آوری شده‌اند، بازگو می‌کنیم.


تصاویر: زنی با موبایل در فیلم چارلی چاپلین!
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/٩/۱۸  کلمات کلیدی: تصاویر: زنی با موبایل در فیلم چارلی چاپلین!

یک علاقه مند سینما در فیلم «سیرک» اثر چارلی چاپلین در تصویر غیرقابل توضیحی، زنی را کشف کرد که به نظر می‌رسد مشغول صحبت با تلفن همراه است.

به گزارش خبرگزاری مهر، کارشناسان سینما از دیرباز بر این عقیده بودند که چارلی چاپلین، نابغه بزرگ سینما بوده است.

اکنون به نظر می‌رسد که چاپلین به ویژه در شکار صحنه‌های شگفت انگیز واقعا یک نابغه بوده است. شاهد این ادعا، فلیمی است که چاپلین در سال 1928 ساخته است.

مجتبی زارعی


در راهروی بیمارستان ... !
ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/٩/۱۳  کلمات کلیدی:

مردی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده، نگران و مضطرب.
در انتهای کادر در بزرگی دیده می شود با تابلوی "اتاق عمل".

چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح با لباس سبز رنگ از آن خارج می شود.
مرد نفسش را در سینه حبس می کند.
دکتر به سمت او می رود.
مرد با چهره ای آشفته به او نگاه می کند.


اشیای جن زده
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٩/۱  کلمات کلیدی: اشیای جن زده

این ایده که یک خانه می تواند توسط ارواح یا اشباح جانداران به تسخیر درآید , عموما از سوی اکثریت افراد پذیرفته شده است. کارشناسان معتقدند که انرژی می تواند در مکانی که یک حادثه فجیع یا تلخ به وقوع پیوسته , یا در جایی که ساکن قبلی اش از یک شخصیت قوی برخوردار بوده باقی بماند. اما قبلو این باور که اشای بیجان نیز می توانند صاحب روح باشند , بسیار دشوار است.


برج جن
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۸/٢٩  کلمات کلیدی: برج جن

سلام دوستان ایرانجوک

بیشتر بچه ها با داستان های من اشنایی دارن چه خوب چه بد همه لطف دارن و نظر میدن من عاشق انتقادم چون باعث میشه ضعف هام رو جبران کنم این داستان دومین داستان درباره جن هستش که من مینویسم.

بذارید یه چیزی رو من به همه بگم میدونم خیلی باور کردنش سخته ولی من خودم جن رو دیدم و از 12 سالگی همون جن و یا شایدم یه جن دیگه با من هستش نمونش جالبه بدونید فقط گوشیم رو برمیداره نمیدونم میخواد پیامک هام رو بخونه یا زنگ بزنه به دوست دختر یا دوست پسرش هر چی که هستش توی تهران من رو اذیت نمیکنه شاید جن خوبی باشه شایدم من این تصور رو میکنم که جن همراه منه.


حکایت شیری که عاشق آهو شد
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۸/۱۸  کلمات کلیدی: حکایت شیری که عاشق آهو شد

 

شیر نری دلباخته‏ی آهوی ماده شد.

شیر نگران معشوق بود و می‏ترسید بوسیله‏ی حیوانات دیگر دریده شود.

از دور مواظبش بود...

پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست،

شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد.

دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت.

با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد.

و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد...

نتیجه اخلاقی : هیچ وقت به امید معشوقتون نباشید !! و در دنیا رو سه  چیز حساب نکنید اولی خوشگلی تون دومی معشوقتون و سومی را یادم رفت. اها اینکه تو یاد کسی بمونید وقتی لازمه .

 


ناظر سیب
ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۸/۱۸  کلمات کلیدی:

بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ایستاده بودند.

سر میز یک سبد سیب بود که روى آن نوشته بود:

فقط یکى بردارید. خدا ناظر شماست.

در انتهاى میز یک سبد شیرینى و شکلات بود.

یکى از بچه‌ها رویش نوشت: هر چند تا مى‌خواهید بردارید! خدا مواظب سیب‌هاست


عکس یادگاری
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۸/۱۸  کلمات کلیدی:

عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد.

معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند.

معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و

بگوئید : این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله.

یکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده.


بحث حضرت یونس و جواب دندان شکن کودک
ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۸/۱۸  کلمات کلیدی:

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.

معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجود اینکه  پستاندار عظیم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد.

دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟

معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است.

دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم.

معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟

دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید.


← صفحه بعد